طلوع مهر ز چاک افق نمایان شد

طلوع مهر ز چاک افق نمایان شد
دل جهان به نسیم امید، حیران شد

ستاره خفت و چراغ سحر درخشیدن گرفت
زمین دوباره به آغوش نور، مهمان شد

نسیم صبح به گوش گل، ترانه سرود
ز شوق لاله، رگ کوه و دشت، رقصان شد

به هر طرف که نظر کردم از جمال وجود
نمود حسن ازل، در نظر نمایان شد

دلم چو مرغ اسیر از قفس پرید به شتاب
به اوج قاف حقیقت، دوباره پران شد

به خاک گفتم:"ای آرامگاه رهگذران،
چه شد که هرکه به تو آرمید، پنهان شد؟"

جواب داد: "مرا با فنا گمانی نیست،
هر آن‌که با هنر آید به من، درخشان شد."

اگرچه عمر چو برق گذر کند، اما
نوای راست دلان، هم‌چنان غزل‌خوان شد

حمیدرضانظری مهرورانی

غروب پرچم سیاه شب را

غروب پرچم سیاه شب را
برافراشت
وصدای ملا ئک
از مناره نزدیک به خدا
در آمد
بر حسب عادت
سوار بر سجاده
راهی دیار خدا شدم
مهر چرک شده
ا ز عابدان شب
در جمع امهار
در کنجی از جعبه"
گناه می شست
ودر آن سوی محراب
زاهدی
پیشانی اشکش را
به مهر گونه هایش
می سپرد
تا خدایش را با چشمهایش
بستاید
آخه
در جعبه مهر ها
پاک تر و زلال تر از
اشکهایش نبود
در آخر
عابدان پیشانیشان سوخت
و
زاهد گو نه هایش......


محمود علایی منش

هم تو یک دیوانه هم من قابل انکار نیست

هم تو یک دیوانه هم من قابل انکار نیست
فرق بسیاری ست بین ما نگو بسیار نیست

من خودم دیوانۀ عشق و تو بی عقلی فقط
فرق ما خیلی زیاد هست و به یک مقدار نیست

تو فقط در فکر آزاری و من در فکر عشق
خود بگو رفتار تو رفتار یک بیمار نیست

تو چه فهمی آخر ای جانم که اصلا عشق چیست
چون که در عشق و محبت هیچ وقت آزار نیست

عاشقی را خود بگو آخر چه بر جور و جفا
در مرام عاشقی جان تو این رفتار نیست

یک کسی مثل تو را دیوانه می گویند آه
باعث تحقیر ما هستی و در آمار نیست

فرق بسیاری ست ما مجنون عشق هستیم و تو
فکر آزاری فقط اینها به یک معیار نیست

باعث دیوانگی در ما همین عشق هست و بس
باعث بی عقلی ات غیر از دلی خونخوار نیست

پس نگو دیگر به ما دیوانه هستی یک خلی
یک خلی که ظاهرا کارش به جز آزار نیست

سعید غمخوار

جسارتا

جسارتا

تو ای دوست
شاید با ما باشی
کم آشنا


باشد که
صاحب اختیاری
از
دورترین دیار
در تمامی نگاه


اما
می بایست
باشی مالک ادبی
در انتخاب کلمات


قبل از هر
آزردگی و اختلاف


محتاط باش
با احترام
در گفتار و نوشتار


در کل
سنجیدن وقار
چو
گنجینه بماند
مقدس
نزد هر انسان

پوران گشولی