جان جانی، جان جانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
رنگ ِ مرگ ِ مردگانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
فصل سرد انتظارم؛ کو بهار لاله بارم!؟
برگ چشمان خزانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
قطره قطره انتظارم؛ انتظارِ بیقرارم
خاک پایت آستانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
انتظارم میزند پَر، میدهد سَر؛ میدهد جان
رفته بر باد آشیانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
نور گلهای بهارم؛ شور و شوق انتظارم
لاله لاله در فغانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
نغمهی سازم نگاهت، بال پروازم نگاهت
ای کران کهکشانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
نور چشمت نور جانم؛ شور چشمت آب و نانم
سور چشمت آرمانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
آنِ آنی جان جانم؛ من نه اینم، من نه آنم؛
هرچه گویی من همانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
ای خلیج زندگانی؛ واژه واژه مهربانی
در کمین دشمنانم؛ بی من آیا میتوانی!
رفته از یادم؛ ولی یادت نرفته هرگز از یاد
سرزمین مهربانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
بند بندِ بندگی من؛ شبنم شرمندگی من
صدنگاه بیزبانم؛ بی من آیا میتوانی!؟
تو خدایی؛ ناخدایم ؛ ای خدای ناخدایان
بی تو هرگز نتوانم ؛ بی من آیا میتوانی!؟
ضیغم نیکجو وکیل آباد
من دیدم
کلمات
قبل از رسیدن به تو
معنا عوض میکنند
و شعر
فقط شاهد ماجرا ست...
امیرحسین باقری اصل
این جا تمام لحظه ها
بارانی و سردند!
من،بی تو تنهایم
بی تو،سرگردان
ای آسمان،
بر من ببار
آهسته آهسته،
بر من ببار ای ابر
ای آرامش دنیا!
میدیا جادری
دل من نغمه ای سر داد تو را خواست نجُست
دل من تو را طلب کرد از انجا که تو رُست
غم تو زد به جهانم، دگر بار چرا ؟
غم تو دوباره بشکست دلم را چرا؟
همه ادم که مرا خواست، بدیدم تورا
هرکه امد به جلو ،دل من خواست تورا
من دگر بار شکستم به وصالت برسم
ز جهان خود برستم به جهانت برسم
آتنا حسینی