تلفیق چشمت با تِمِ در یا چه رویایی ست

تلفیق چشمت با تِمِ در یا چه رویایی ست
تطبیق گیسویت به امواجش تماشایی ست

اما بلندای شب یلدا و گیسویت به هم مانند
دارد شباهتهای بسیاری و کم ، مانند

من در حصار دست تو مدهوش کامل
تو د ر نسار دست من با هوش وعاقل

این رسم عاشق بودن دنیای آدم هاست
دل دادن دل پس ندادن های آنهاست

من با بلوغ آرزو هم پای عشقم
توبا نبوغ گفتگو شیدای عشقم

ناز تو را گسترده تر از پیش میخواهم
من عشق را دیوانه ترازخویش،میخواهم

برروی پیشانی که مهر عشق حک ست
دنیا شرافت های عاشق را محک ست

بر روی پیشانی که مُهر عشق خوردست
یعنی که دین و دیده ودل از تو بردست

من در کنار قبله ات وقت تماشا
قامت نمیبندم مگر مست تماشا

حال دلم خوب ست وقتی در نیازم
حال دلت خوب است وقتی سر ببازم

حالا من تو عاشق و دیوانه هستیم
مجنون ولیلی همنوا و بت پرستیم


محمدتوکلی

خدای من

خدای من
من به دور تو می گردمو
تو با فرشتگانت مشغولی
بین خودمان باشد
خوبتر از خوبی
اما کمی مغروری
در تبعید تو زنده ام به جُرم عشق
اِی عاشق کُش
عشق هم مگر میشود زوری
به من بگو
چه می خواهی
از این فاصله و این دوری؟


مریم نقدی

گفتم راز دلبر را که چون رازش نهان دارد

گفتم راز دلبر را که چون رازش نهان دارد
که در پی بردن رازش دوصد سالی زمان دارد

ندیدم من در این عالم چنین چشمان زیبایی
که چشمان خمارینش چه توصیف و بیان دارد

لبی دارد که در جامی بنوشم آب آن لب را
که بر لبهای قندش او عجب آبی روان دارد

زمین و آسمان اکنون در این شهر نگار آمد
که او در تار گیسویش زمین و آسمان دارد

خم از آبروی آن گویم که شد محرابم ای جانا
که برجانش دهم جانم که چون ابرو کمان دارد

به دل گفتم جهان را در همان زلف پریشانش
به لرزش در بیارد او که چون زلف جهان دارد

سخن بامن نمی گوید که این عاشق ترین شاعر
برای صحبتی با او دوصد راه و نشان دارد

وفا چون عین حافظ هم دعا گوید به او، یا رب
بقای جاودانش ده که حُسن جاودان دارد


امیر حسام دیناری

رهگذارِ گًذرِ اندوهم

رهگذارِ گًذرِ اندوهم
اندرین تـیره ی تـرس آورِ وهـم آلوده
درسراشیبی ویرانگرِ بی روزنِ دلـتنگی ها
که به جایی ره نـیست
و نـه پـایانی پـیش
تـکـّه های جـگرم را
به کجا آویزم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پریوش نبئی